تبليغاتX
آیا نمیداند که همانا خدا ناظر اوست
سازنده ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن

پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر

 عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه

. بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش.

 سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن.

 خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن.

 ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در پنجشنبه 1385/03/04 و ساعت 1:46 PM |

ببار باران بر اين شهر ويران زده


كه دلاي آدما مسخ شده


ببار بر اين جسمهاي خشكيده


كه انسانيت از ميون نسل بشر برچيده شده


ببار بر اين دلهاي سرد


كه ديگر نمي تپد براي كودكان بي مادر


ببار بر دل غم گرفته


بر دل پژمرده بر گل نشسته


ببار بر سر انسانهاي مست


كه زندگي را همين دنيا دانند و بس


ببار بر دل آن پير گريان


كه زندگي را باخت چه آسان


ببار بر آن دل شكست خورده


كه تيري آهنين بر دلش نشسته


ببار بر او كه ديگر اميدي بر دل ندارد


نيست مرهمي بر دل او چون اثر ندارد


ببار بر اين جسم خسته من


باشد كه رود اين سستي و رخوت من

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 10:42 PM |

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم


بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم

 
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم


غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم


هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش


وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش


اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد


ميشه تو اتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد


اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش


تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

 

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 10:40 PM |
 
خدایا!
 
به رغم تمامی تلاش هایم
 
شکست خورده ام .
 
نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم
 
تا دریابم که  در هر چه روی می دهد
 
رحمت تو نهفته است.
 
مرا خردی بخش
 
که شکست را توقف نداند
 
وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند
 
تا دریابم ،‌ راه موفقیت من را
 
شکست های بی شمار هموار می کند
+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 10:4 PM |

خود را به دستان نوازشگر يک غريبه بسپار
که احساس آن غريبه ناب تر از هر آشناست.
غربت و نا آشنايی...
وه! سرشار از تنهايی ست و تنهايي.
پرنده غريب را بنگر
که با بال و پری گشوده رهسپار سرزمينهای دور است...
بدون همسفر!
بدون همراه!
غربت لبريز از هيجان است و حضور زنده هر چيز
واقعی تر از خيال
خيال زندگی و زنده بودن.
با فانوسی از خيال از سراپرده غربت گذر کن
و دهکده غريبانه را ببين!
همه غريبه اند،
تو نيز غريب باش

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 7:35 PM |
مثل شبنم که نمیمونه رو گل و پونه
گرمای وفا می بره از دل همه کینه ها

دل ها میشه روشن
آی قهر نکن تو با من
باهات قهرم باز نکن دهن
با من حرف نزن
حسود نیاسود
این چه کاری بود
چه دیر و چه زود
نمی کنم آشتی - جای آشتی نزاشتی


ریزه ریزه کم کم
دست بزار تو دستم
فصل شکفتن دل های ما روشن
الاکلنگ
رنگاوارنگ
گل و گلدونه نعنا و پونه
آشتی کنونه
گنجشکه می خونه
جیک جیک چشات مهربونه
جیک جیک به یادم میمونه
جیک جیک این دوره زمونه
جیک جیک مهره که میمونه


+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 7:34 PM |

من همه را
همه را دوست می دارم
هم او را که مارا می بیند و انگارکه نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخوشیم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 7:33 PM |
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور
شد *

 من صبوري كردم و تاراج گر مغرور شد*

 عمر من همراه با تكرار روز و شب گذشت*

 شمع فانوس جواني دم به دم كم نورش خويشتن را بشكني ايثار اگر از حد گذشت *

 پاكبازي هر چه كردم دشمني منظور شد*

راه را از چاه در هر لحظه ايي بايد شناخت*

 يك قدم غافل شدم يك عمر راهم دور شد*

 اي جوان كي گفته فصل انتهاست ؟ فصل اميد است و روز ابتداست*

 زندگي را با چراغ معرفت آغاز كن*

 در ركاب دوستي با همسفر پرواز كن*

 در ميان راه اگر هر مانعي ره بر تو بست*

 عاقلانه با صبوري راه بسته باز كن

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 6:44 PM |