تبليغاتX
آیا نمیداند که همانا خدا ناظر اوست

 

         تا كي در انتظار تو شب را سحر كنم
                                                    شب تا سحر به ياد رخت ناله سر كنم
          اي غايب از نظر، نظري كن به حال من
                                                   
تا چند سيل اشك روان از بصر كنم
                                         يا صاحب الزمان ادركنا

                              

امام صادق (ع) : ای ابوبصیر ، خوشا به حال شیعیان و پیروان قائم ما ، که در زمان غیبت او منتظر ظهور ، و در زمان ظهور مطیع او هستند آنها اولیای خدا هستند که ترس و اندوهی برای آنان وجود ندارد.    بحارالانوار جلد 52 صفحه 150

 

امام صادق (ع) : نزدیکترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او از آنها هنگامی است که حجت خدا در میان آنها نباشد و برای آنها ظاهر نشود و آنها محل او را ندانند. ولی در عین حال معتقد باشند که حجت خدا هست ، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.  بحارالانوار جلد 52 ، صفحه 145

 

امام کاظم (ع) : خوش به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما به دوستی ما چنگ می زنند و در دوستی ما و برائت از دشمنان ما استوارند آنها از ما و ما از آنها هستیم ، آنها به پیشوائی ما راضی شدند و ما هم به شیعه بودن آنها راضی و خشنودیم و خوشا به حال آنها ، به خدا قسم آنها در روز قیامت با ما و مرتبه ما هستند. بحارالانوار جلد 51 صفحه 151

                                    السلام علیک یا ابا صالح مهدی ادرکنی

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در جمعه 1386/06/30 و ساعت 3:17 PM |
رجب، شعبان، رمضان...

رجب و شعبان که گذشت٬ بدون اینکه قدرشون رو بدونم و کار مثبتی انجام بدم٬ بدون اینکه تغییری در خودم بدم. حیف، حیف از لحظه هایی که بی یاد حق گذشت، حیف از نفس هایی که اومد و رفت بدون تسبیح معبودش، حیف از دستی که تو این ماه ها دست نیازمندی رو نگرفت، حیف از زبونی که بیهوده تکان خورد، بیهوده و به باطل سخن گفت، حیف...

این دو ماه مثل برق و باد گذشت، زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردم، زودتر از اون چیزی که بتونم کاری واسه فردایی که هیچ کسی به دادم نمی رسه انجام بدم، با خودم می گفتم تابستان امسال رو دیگه الکی نمی گذرونم، ولی اینم ی چیزی شد مثل سال های قبل، البته با این تفاوت که این تابستان من آدم تابستون پارسال نبودم، و خدا رو شکر از این جهت مثبت بودم، البته انقدر اعتماد به نفس خودم رو پایین نیارم!!! کارهای مثبت هم انجام دادم...   اما نه در اون حدی که می خواستم!!!

تنبلی هم بد دردیه!!! بین خودمون بمونه.

خلاصه که دو ماه پر از فیض و رحمت و برکت الهی گذشت، تصمیم دارم حداقل در بهار قرآن کمی به خودم بیام و اونجوری که خدای من می خواد زندگی کنم نه اونجوری که برخی از بندگان خدا اون هم در اثر کم اطلاعی و هوا و هوس های نفسانی می خوان. انشالله که لطف خدا شامل حالم بشه  و بتونم بنده خوبی باشم، هر چند خیلی کم اما در حد توانم. سعی خودم رو خواهم کرد، خدا هم که با منه و هر لحظه، نفس به نفس، پلک به پلک، قدم به قدم همراهیم می کنه و اگه خواستم زمین بخورم دستم رو می گیره، هر وقت هم خسته شدم من رو در آغوش می گیره تا التیام پیدا کنم. قربون خدای مهربونم بشم.

خدا جون اومدم اینجا که این ماه عزیز رو به همه تبریک بگم، کمکمون کن بتونیم با دل و روح و قلب و زبان و چشم و گوش و تمام اعضا و جوارحمان روزه بگیریم و تمرین خوب بودن رو انجام بدیم، روزه و نمازهامون رو قبول درگاهت کن، خدا جونم خیلی جالبه که تو این ماه خیلی از ما به خاطر شکم نازنینمون نیمه شب از خواب ناز بیدار می شیم و به این بهانه نماز صبحمون هم به موقع می خونیم، خودت به هممون کمک کن که در تمام سال بهانه ای واسه بیدار شدن و خلوت با معبودمون رو داشته باشیم.

خدا جون دوستت دارم

التماس دعا

رمضان، بهار قرآن

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در چهارشنبه 1386/06/21 و ساعت 9:44 PM |

خداوندا!

در این برهوت عاطفه٬ هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست٬ گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن.

خداوندا!

کاری بکن که دل قرار بگیرد!

خدایا!

عاشقان را بساز و خستگان را بنواز و دیگران را از چشم دوستدارانت بینداز.

خداوندا!

دلهای سنگ آسا را بشکن تا مگر در شکستگیها نشانی از تو بیابند که خود فرموده ای: انا عند القلوب المنکسرة.

خدایا!

توفیق ده که جز به مقام قرب تو نیندیشیم و جز به جاه تو دل نبندیم و جز منصب رضای تو را آرزو نکنیم.

خداوندا!

به ما آنچنان فراستی عطا کن که عشق را از هوس باز شناسیم و نور رحمان را از نار شیطان تمیز دهیم و میان حقیقت و باطل حقیقت اندود فرق بگذاریم.

خداوندا!

ما مدعیان دروغ زن انتظاریم. حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم. الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.

خدایا!

بر ما بی چشم و رویان نمک نشناس رحم کن! در این خانه جهان که میهمانیم چشم از صاحبخانه گرفته ایم و به سفره  و غذا دوخته ایم.

ولی نعمتمان را به ما بشناسان که دریابیم:

(و بیمنه رزق الوری)

خداوندا!

دین فروشان را دنیا بده تا دست از سر دین بردارند و دل دین طلبان را از حب دنیا تهی کن تا تماما تو را بجویند.

خدایا!

نگاهمان را آنچنان به دنیا خیره مکن که چشم دیدن دین را نداشته باشیم.

خدایا!

از فتنه و بلا و امتحان٬ گریز و پرهیزی نیست. سربلندی و توفیق مسالت ماست.

ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان!

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده!

ای عزیز!

آن چنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنیم. پناه بر تو از تنهایی و غربت و بی کسی.

ای مهربانی بی منت!

ما را آنچنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه و دغده ای نگاهمان را از تو نگیرد. کور باد چشمی که تو را نگران خویش نمی بیند.

ای خدای منتقم!

در این وانفسای گرانی٬ تنها کالای رو به تنزل دین توست. بهای آن را در چشم دین فروشان بیفزا تا چنین ارزانش نفروشند.

خدایا!
ما اگر بد کنیم٬ تو را بنده های خوب٬ بسیار است.

تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگری کجاست؟!


خدایا!

خسته ایم. دلگشاتر از تو کیست؟!

درمانده ایم. کریمتر از تو کجاست؟!

                    

 

 

 

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در دوشنبه 1386/06/19 و ساعت 1:32 PM |
سلام

امروز بعد از مدتها اومدم تا یک چیزایی اینجا بنویسم٬ اما نمی دونم از چی بنویسم٬ اصلا حال و حوصله اینترنت رو نداشتم 

فقط خیلی دوست داشتم نیمه شعبان من هم در خوشحالی خدا و مردم و ثواب تبریک اون روز نقشی داشته باشم که نشد!!! و سعادت نداشتم٬ اما الان هر چند که دیر شده ولی می خوام بازم تبریک بگم٬ و از امام زمان بخوام که هر لحظه مواظبم باشه و نیم نگاهی هم به من بندازه تا منم بتونم بنده خوبی باشم!!! و خدا ازم راضی باشه٬ راستی امام زمان عزیزم خودت می دونی ازت چی می خوام٬ خدای توام می دونه٬ پس صلاحه من و رضای تو. الهی آمین

 

                    

..........................................................................................................

چند وقت پیش ها ی سری مهمون از شهرستان داشتیم٬ دور هم جمع شده بودیم و داشتیم صحبت می کردیم که بحث به موسیقی و این چیزا کشید٬ عمه ام ی خاطره تعریف کرد که خیلی دوست داشتم اینجا بنویسم و شمام بدونید٬ عمه ام می گفت: ی دوستی داشته که هر شب جمعه واسه پدر و مادرش حلوا می پخته٬ از قضا این خانم از هایده هم خیلی خوشش می اومده و مدام آهنگ هاشو گوش می داده٬ اون روز در حین پختن حلوا یاد هایده می افته و می گه: جهنم!!!!!!!!!!!! این یک مشت آرد هم به نیت هایده و آردهارو  می ریزه در قابلمه. شب که می خوابه هایده رو در خواب در یک اتاق تاریک و کوچک می بینه و هایده بهش می گه ممنونتم٬ خیراتت بهم رسید٬ فقط به مردم بگو آهنگ های منو گوش نکنن٬ هر وقت که کسی آهنگ هامو گوش می کنه به من عذاب می رسه!!!

این موضوع به شخصه واسه من خیلی جالب بود و واسه شما هم گفتم که اگه احیانا کسی اطرافتون اینطوری هست بهش بگید که گوش نکنه٬ اون بنده خدا تنش تو گور می لرزه!!!

التماس دعا دوستان عزیزم

 

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در سه شنبه 1386/06/13 و ساعت 10:22 AM |

اين نه عشق است برادر كه پشيماني ماست                    

وين نه عهداست كه تاييد مسلماني ماست                      

داغ يك عمرگناه است كه پنهان كرديم 

سجده بردوست كه نه سجده به شيطان كرديم               

هي گنه كرده وگفتيم خدا ميبخشد

عذر آورده وگفتيم خدا  ميبخشد

بخششي هست ولي قهروعذابي هم هست

 هاي مردم به خداروز حسابي هم هست

نكنيم اين همه بد درحق مولانكنيم                                 

كوفيان هرچه كه كردندبيا مانكنيم

يادمان رفته كه ماحق رسالت داريم؟

يادمان رفته كه ميراث شهادت داريم؟

اي برادر گنه ماست علي گرتنهاست                               

واگرفاطمه اين بنت مطهرتنهاست                            

گنه ماست حرم صحن جنون ميگردد            

ودل ضامن آهو همه خون ميگردد

همه تقصير من وتوست برادربرخيز                        

شيعه يعني كه من وتو تو دلاور برخيز                             

هركه درعين بلا شيعه بماند مرد است                             

هر كه يك موي بلغزد به علي نامرد است

مردم اين خواب حرام است همه برخيزيد                           

جاده پيداست به جان شهدا برخيزيد                                

مابه خون خواهي اولادعلي آمده ايم                                

چهارده قرن گذشته است ولي آمده ايم

حرف اين است و ولاقوه الا بالله                                     

هركه مرد است قدم رنجه كند بسم الله 

 

........................................................................................

من که سعادت نداشتم حالا به هر دلیلی ولادت امام حسین و امام سجاد و امام زین العابدین (ع) رو در اینجا تبریک بگم و نمی دونم چرا اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم در این ایام٬ این شعر رو هم از قبل داشتم و چون خیلی وقت بود آپدیت نکرده بودم الان اینجا گذاشتم٬ از دوستانی هم که جواب کامنت هاشونو ندادم عذر می خوام انشالله در اسرع وقت از خجالت همتون در میام.  یک خبر خوش هم به همتون بدم٬ خودم که واقعا خیلی خوشحال شدم وقتی کامنت یکی از دوستان رو دیدم که خبر برنده شدن وبلاگم رو در برنامه ستاره زد سلام کن در شبکه تهران بهم داده بودن٬ با اینکه روند این برنامه معمولاً این هست که کسانی که واسشون کامنت می ذارن و وبلاگشون رو معرفی می کنند در مسابقه شرکت میدن و اگه اون بلاگ های معرفی شده خوب نبود خودشون به دنبال یک وبلاگ می گردن اما من اصلا از این برنامه و مسابقه اش خبر نداشتم و همین موضوع بیشتر باعث هیجان و شادی من شد و به هر جهت این افتخار در مبعث پیامبر (ص) نصیب من شد. خلاصه که خدایا واقعا شکرتا

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در پنجشنبه 1386/06/01 و ساعت 8:48 PM |