سلام
من اومدم
خدا رو شکر قسمت شد و طلبیده شدم. گرچه جای من اونجا نبود٬ بین بزرگان... نمی دونم چه جوری شد که من رو راه دادن. فقط می شه گفت لطف خدا و امامانش بود![]()
توی راه با تمام سختی هاش همه خوشحال بودند٬ چون می دونستند به کجا دارن می رن٬ می دونستن چه کسایی دعوتشون کردن٬ و چه صاحب خانه های با عظمتی در انتظارشونن.
می دونستن که شاید این اولین و آخرین مهمونیشون باشه٬ واسه همین هم از لحظه لحظه ش می خواستن بهترین استفاده رو ببرن٬ من که بعضی وقتا بهشون غبطه می خوردم و از خدا می خواستم حال اونا رو به من هم بده و توفیق درک زیارت رو نصیبم کنه
هم اتاقی مون سعی داشت از تمام ثانیه ها کمال استفاده رو ببره٬ خیلی کم می خوابید و...
مسن ترها به من که جوون ترین فرد کاروان بودم می گفتند: خوش به حالت که تو جوونی اومدی٬ قدر بدون٬ و من سعی داشتم که قدر این سفر رو بدونم٬ نمی دونم چه قدر تونستم ازش استفاده کنم؟ چه قدر تونستم بهره ببرم؟ اعتراف می کنم که گاهی از اوضاع اونجا لجم می گرفت و عصبی می شدم!!! از اینکه انقدر بازرسی می شدیم٬ از اون شهر کثیف و از اون همه فقر!!! و لعنت می کردم کسانی رو که باعث این همه بدبختی شدند...
شاید همین موضوع از لذت سفرم کم می کرد و من رو به حاشیه می برد٬ ولی با خودم می گفتم: خیلی ها هستند که آرزو دارند واسه دیدن حتی یک لحظه حرم امام علی و بین الحرمین همه کاری بکنند٬ اما به دلایلی نتونستن بیان٬ پس نباید به این موضوعات توجه کنم.
روحانی کاروان می گفت: زمان هایی بوده که مردم برای زیارت امام حسین (ع) باید یک دستشون رو می دادن... الان اگه شرایط اینجوری بود فکر می کنید چند زایر اینجا بود![]()
اگه ما در زمان امام علی (ع) بودیم٬ کدوم طرف قرار می گرفتیم؟ می شدیم میثم تمار که تمام اعضا و جوارحش رو داد و به امام و اسلام وفادار موند یا ... ؟
خیلی جالبه٬ خیلی هامون فقط از بیرون گود واسه خدا و اماماش عشق الله می فرستیم٬ اما تا پای عمل میاد می گیم: خدایا ببین من چاکرتم هستم ولی ببین من زن و بچه دارم٬ اگه من ی کاریم بشه اینا چی کار کنن؟ و ...
خیلی ها میان زیارت٬ ولی نمی دونن اصلا واسه چی اومدن اونجا!!! خیلی جالبه٬ میان زیارت٬ گریه هم می کنن٬ نمازشون هم می خونن٬ اما حقوق همسر و بچه هاشون رو رعایت نمی کنن٬ وقتی موقع برگشت و بردن سوغاتی ها و خریداشون می شه دیگه هیچ کسی رو نمی شناسن٬ سر هم داد می زنن!!! فحش می دن و ...
اصلا هدف زیارت چیه؟ واسه چی اومدیم پیش این بزرگواران؟ واسه چی انقدر به در و دیوار زدیم و به خدا عجز و التماس کردیم که ما رو اونجا راه بده؟ فقط واسه اینکه بگیم ما هم کربلا و نجف رفتیم؟ بگیم ما هم مومنیم و خدا و پیغمبر می شناسیم؟ زیارت رفتن٬ صدقه دادن٬ دست یتیم رو گرفتن و هزار تا کار خوب انجام دادن آسونه٬ ولی اینکه بتونیم زحمت هامون رو نگه داریم و به هدر ندیمشون٬ اون خیلی همت می خواد
و فقط با کمک خود خدا می شه تا لحظه خداحافظی کارای خوبمون رو نگه داریم. وگرنه با یک دادی که سر پدر و مادرمون می کشیم٬ با خوردن حق رفیقمون و ... تمام این زیارت ها و سختی هاش و خوبی هامون از بین می ره!!!
اینم بگم که اونجا واسه همه دعا کردم٬ البته اگه دعای بنده مقبول باشه
و انشالله که قسمت همه بشه که برن و قدرت درک موقعیتشون رو داشته باشن... ![]()
نه مثل من که...
امیدوارم که زایر خوبی بوده باشم و از اینکه من به خدمتشون رفتم ناراحت نشده باشند
هر چند انقدر بزرگوارند که...
انشالله که دوباره طلبیده بشم٬ اینبار با بینشی خیلی خیلی بیشتر از الان![]()
![]()
![]()
...................................................................
پاورقی: همه اینایی که گفتم مربوط به خودم هم می شه
٬ به کسی بر نخوره![]()
التماس دعا



