تبليغاتX
آیا نمیداند که همانا خدا ناظر اوست

 کلی مطلب نوشته بودم، اما همش پاک شد، الان بار سوم است که دارم می نویسم، بار اول و دوم تا به ی قسمتی از صحبتام رسیدم همه چیز پاک شد و یک پیام بود که لازم نیست از این  مورد چیزی بگی و خدا خودش بهتر می دونه و... . و به عبارتی تو کار خدا دخالت نکن.

خب، از این می گفتم که :

انگار همین چند روز پیش بود که سال تحویل رو همراه خانواده واسه اولین بار در حرم مطهر بودیم، با اینکه شروع سال ساعت 3 صبح بود اما تمام راه های منتهی به حرم بسته بود و حرم پر بود از عاشقان آقا امام رضا (ع)، و الحق و الانصاف هم سال پر برکتی شد.

طلبیده شدن به کربلا، و دعوت شدن به خونه خود خدا، اینم بگم که عجیب به پیامبر (ص) و امام حسین (ع) علاقه دارم و واقعا خدا رو شاکرم به خاطر  این نعمت هایی که نصیبم کرد. سال 1387 سیزده به در مدینه ام ، قول می دم اگه لایق باشم واسه همتون دعا کنم که انشالله قسمت همتون بشه.

بعد از کلی اضطراب بالاخره بعد از یک ماه کاروانم معلوم شد، آخه من جزو ذخیره ها بودم و اسمم از طرف حوزه دانشجویی در اومده بود، مامانم می گفت: تو اصلا واسه این رفتی حوزه ، هنوز نرفتی اسمت واسه حج در اومد! آخه هنوز ترم 1 هستم.

خدا خیلی ظریف عمل می کنه.

اما افسوس که  من اونجور که باید و شاید قدر نمی دونم. و جواب خوبی هاش رو با بدی می دم. بعضی وقتا همه چیز واسم پوچ می شه، دنیا، آدماش... همه چیز!!! با خودم می گم: آخرش که چی؟ این همه حرص و بخل و دروغ و غیبت و حسد و ... واسه چی؟ اما باز حریف نفس چموشم نمی شم. نمی دونم، نمی دونم ما آدما واسه چی اینطوری هستیم مگه آخرش از این دنیا جز یک وجب خاک و یک کفن چیز دیگه ای بهمون می رسه اگه هر لحظه مرگ رو جلوی چشمامون مجسم کنیم، مطمئنم انقدر به هم فخر نمی فروشیم...

مکه یکی از قشنگیاش همین لباس سفیدشه، همین یک دستیشه که همه آدما، شاه و گدا به دور از تمام تعلقات دنیوی کنار هم جمع می شم و فقط بندگی می کنن.

دوست دارم بتونم حجّم رو نگه دارم، در حج کمیّت مهم نیست چیزی که مهمه کیفیتِ. این مهم نیست که هر سال دعوت بشی، مهم اینه که در اون یک باری که مشرّف می شی چه قدر چیزی نصیبت می شه و چه قدر استفاده می کنی. و چه قدر می تونی حجّت رو نگه داری. حج سفریِ که یک بار برای تمام عمر کافیه، اگه قدرش رو بدونی، اگر هم ندونی که...

تو جلسه ای که امروز بود می گفتن : مراقب باشید، قدر تمام لحظه ها رو بدونید که در تمام عمر فقط و فقط یک بار عمره دانشجویی نصیبتون می شه، قبل از سفر خودتون رو از لحاظ روحی آماده کنید و معرفتتون رو بالا ببرید، وصیت کنید که شاید بازگشتی در کار نباشد.

می گفتند: لباستان باید پاک باشد و از مال حلال و خمس داده شده، که اگر غیر از اینها باشد کار خراب می شود. تمام اینها درسی برای همه زندگی و تمام عمر هست٬ که اگر همیشه اینها را مد نظر قرار دهیم زندگی سالم و پر برکتی خواهیم داشت. انشالله

اگر به یاد مرگ باشیم فخر فروشی نمی کنیم، دیگه راحت پشت سر کسی حرف نمی زنیم...

نمی دونم دیگه چی بگم، خیلی حرفا زده بودم که همش پاک شد و حتما صلاحی در کار بوده.

گفتم صلاح بوده یاده این افتادم که خیلی دلم می خواست اولین کاروان باشم و عید اونجا باشم و به هر دری که زدم نشد که نشد، و خدا بهم ثابت کرد که اگر تمام عالم جمع بشند و بخواهند کاری رو انجام بدن وخدا نخواد نمی شه و بالعکس.

و اینکه می خواستم واسه راهیان نور ثبت نام کنم که نشد٬ و دیشب تو اخبار شنیدم که پسرای دانشگاه خیام مشهد تو راه بازگشت تصادف کردند و ...!!!

شاید اگه منم می رفتم می مردم٬ شاید... هیچ کس نمی دونه چی می شه!!!

 

امروز تو جلسه بهمون گفتند: حواستون باشه، کار شما از امروز سنگین تر می شه ، شما با کسانی که مشرّف نشدند خیلی فرق می کنید و در قیامت توقع دیگه ای از شما دارند و جور دیگه حسابرسی می شید، پس مراقب اعمالتون باشید، همه برای سال نو برنامه ریزی می کنند اما شما وضعیتتون با بقیه فرق می کنه، شما قراره حاجیه بشید، سفر حج معجزه نمی کنه، این شمایید که باید ظرف وجودی تون رو افزایش بدید تا میزان بیشتری بهره ببرید...

از خدا می خوام توفیق درک این سفر رو نصیبم کنه، خیلی خوشحالم که در 20 سالگی عازم سرزمین وحی می شم اما نباید بذارم که عْجب مانع جلب روزیم بشه. خدایا ازت می خوام من رو در این راه همراهی کنه و مثل وقتایی که پام می لغزه و تو در کنارم هستی و دستم رو می گیری بازم مواظبم باشی و کمکم کنی.  

انشالله که امسال هم سال پر برکتی باشه و بتونم بیشتر از قبل بندگی ت رو بکنم و اخلاق خوبی داشته باشم و شما هم همینطور.

گویا قسمت بود این عکس اینجا باشه٬ هیچ کدوم از عکسای دیگه رو نشد که اینجا بذارم!!!

التماس دعا

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در دوشنبه 1386/12/27 و ساعت 10:30 PM |

من و حسن بی تاب خود را به روی پاهای پیامبر انداختیم و با اشک هایمان پاهایش را شستشو کردیم و آنها را به کرات بوئیدیم و بوسیدیم و در آغوش فشردیم.

پدر خواست به رعایت حال پیامبر ما را از روی او بردارد، اما پیامبر نگذاشت:

_رهایشان کن، بگذار مرا ببویند، بگذار من ببویمشان، بگذار آخرین بهره هایمان را از هم بگیریم، آخرین دیدارهایمان را بکنیم.

پس از این بر این دو سختی بسیار خواهد رسید و مصیبت و حادثه، احاطه شان خواهد کرد.

خدا لعنت کند ستمگران بر خاندان مرا.

خدایا! این دو را از این پس به خدا می سپارم و به مؤمنان صالحت.

تنها زمانی که در آن لحظه به کار می آمد، اشک بود که بی وقفه می آمد و چون شمع آبمان می کرد.

علی،عمود استوار حیاتمان بر پا ایستاد و در عین حال که خود در طوفان این حادثه می لرزید، دعا کرد:

_ خدا اجرتان را در مصیبت فقدان پیامبرتان زیاده گرداند، خدای متعال رسول گرامی اش را با خود برد.

                فغان همه مان به آسمان بلند شد. تو دائم می گفتی:

_ یا ابتاه! یا ابتاه!

و ما فریاد می زدیم:

_ یا جدّاه! یا جدّاه!

و پدر که اسوه صبوری بود، اشک می ریخت و زمزمه می کرد:

_ یا رسول الله! یا خـَیرَ خَلقِ الله!

پدر به غسل و حنوط و کفن مشغول شد، تو که می دانستی چه خورشیدی رفته است و چه ظلمتی در راه است، فقط گریه می کردی.

و ما که سوز موذی سرمای بیرون از لای درهای بسته، تن هایمان را می گزید و از وقایعی شوم خبرمان می کرد، فغان و شیون می کردیم.

در خانه، پیکر مبارک برترین خلق جهان بر روی زمین بود و در بیرون خانه های و هوی جنگ قدرت بر آسمان.

و معلوم نبود آنچه بیشتر جگر تو را می سوزاند حادثه درون خانه بود یا حوادث بیرون خانه، یا هر دو.

هر چه بود حق با تو بود در گریستن. آنچه پیامبر، پدر و تو و همه مؤمنان خالص از ابتدای تولد اسلام، رشته بودید، در بیرون در پنبه می شد.

ولی من نمی دانم اکنون در کدام مصیبت گریه کنم، در مصیبت غربت اسلام؟ مظلومیت پدر؟ رحلت پدر؟ یا شهادت تو؟

این مرثیه تو در سوگ پیامبر، هیچ گاه از خاطرم نمی رود:

در فقدان خاتم الانبیاء صبرم کم شده است و عزایم نمایان.

ای دیده باران اشک فروریز و از اشک خونین دریغ نکن.         

ای فرستاده خدا و برگزیده حق و ای پناهگاه یتیمان و ضعیفان.

اگر می دیدی منبری که تو بر بام آن می نشستی، از پس رو شنی ها، در چه ظلمتی فرو رفته و چه تیرگی غریبی آن را فرا گرفته.

ای خدای من! مولای من! مرگم را برسان که من با زندگی قهر کرده ام.

 

منبع: کشتی پهلو گرفته٬ سید مهدی شجاعی

 

 

رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن  مجتبی (ع) و امام رضا (ع) تسلیت باد.

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 10:56 PM |

حق خداوند بر تو اينست كه :

بزر گترين حق خداوند بر تو اينست كه : فقط او را بپرستي و در عبوديت كسي او را شريك نگرداني  كه اگر اين كار را از روي اخلاص انجام دهي  خداوند بعهده گرفته است كه امور دنيا وآخرت تو را كفايت كند.

حق نفس بر تو اينست كه :

به اطاعت خداوند عزوجل در آوري.

 

حق زبان بر تو اينست كه :

گرامي اش داشته٬به گفتار زشت آلوده نسازي٬وبه سخن نيك عادت دهي

ومسائلي  را كه هيچ فائده در آن نيست ترك كني

وبه مردم نيكي نموده٬با انان پسنديده سخن گوئي

حق گوش بر تو اينست كه :

از شنيدن غيبت پاك سازي او را و از مجموعه سخنان حرام باز داري.

حق چشم بر تو اينست كه :

از نگاه حرام باز داري و از نگاه خود عبرت گيري.

 

حق دست بر تو اينست كه :

آنرا به سوي محرمات دراز نكني.

حق پا بر تو اينست كه :

به سوي محرمات نرود٬بر همين پاها (فرداي قيامت ) در صراط مي ايستي پس مواظب باش كه پاهايت از صراط نلغزد (كه در اتش جهنم خواهي افتاد )به جهنم نيفتي.

حق شكم بر تو اينست كه :

آنرا ظرفي براي حرام قرار ندهي وبيشتر از سيري در آن نريزي.

حق فرج(آلات جنسي)بر تو اينست كه :

از زنا آن را باز داري واز نگاه ديگران حفظ كني.

حق نمازبر تو اينست كه :

بداني نماز ورود بر خداوند عزوجل است و تو در آن حال در مقابل خداي متعال ايستاده اي واگر اين را بداني همچون بنده اي ذليل و حقير كه رغبت به رحمت خدا دارد و ترس از عذاب او دارد واميد به قبول بسته وخوف و نيازمند وبا كمال فر وتني در حال تضرع وبا وقار سكينه مولايش را تعظيم مي كند به نماز مي ايستي و نماز را با حضور قلب بخواني ودر آن حدود وحقوق قانون نماز را انجام دهي.

 

منبع: رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

+ نوشته شده توسط یک بنده خدا در یکشنبه 1386/12/05 و ساعت 11:28 PM |