حس خوبی ندارم
فکر می کنم اونطوری که می خوام اوضاع پیش نمی ره!
گله دارم اونم از خودم...
خواهر دلم آشوبه![]()
ایراد هم زیاد می گیرم٬ از زمین و زمان
شاید می خوام کمبود چیزی رو جبران کنم
اون چیه؟ نمی دونم! شاید کمبود تنبلیمه!
شاید هم...
به هر حال این کار نباید سر بگیره
امشب دلم گرفت
شاید چون کاری رو که خودم کردم در حقم ادا شد
اونم حتما تقصیر خودمه
در ضمن رفتارم هم خوب نیست
اصلا کلا گله دارم
شاکی ام از خودم!
انگار که یک گمشده دارم٬ نمی دونم کجاست و چیه؟
حتما اون گمشده در وجود خودمه و من از دستش دادم
اونم تقصیر...
خودم کردم که لعنت بر خودم باد!!!
راست می گنا وقتی خودتو دوست نداشته باشی چه جوری می خوای دیگران رو دوست داشته باشی؟
شاید این نقطه عطفی باشه! کسی چه می دونه! هان؟
به قول آقای حورایی: تهوعی باید٬ تحولی شاید



